تبلیغات اینترنتیclose
دوست دارم که تو را دوست بدارم، به تو چه ( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دوست دارم که تو را دوست بدارم، به تو چه
بي تو هر ثانيه اي را بشمارم، به تو چه

عشق من ميکشد اين گونه پلنگت باشم
دل به مهتاب تو هر شب بسپارم، به تو چه

مست در آينه پلکي بزن، انگور بريز
من که بي جرعه ي چشم تو خمارم به تو چه

دل من هرچقدر تنگ تو باشد باشد
به درک اينهمه بي صبر و قرارم، به تو چه

بوسه از سيب لبت قند خيالم شد باز
نيوتن هستم و افتاده فشارم، به تو چه

چه بخاهي چه نخاهي همه ي من شده اي
همه ي زندگي و دار و ندارم، به تو چه

تو که يک بار به من شانه ندادي هرگز
روي ديوار اگر سر بگذارم به تو چه

تو به ديوانگي ام هرچه دلت خاست بخند
من اگر گريه کنم اشک ببارم به تو چه

دلخوش زندگي ات هستي و يارت، خب باش
گيرم اصلن که کسي جز تو ندارم به تو چه

اصلن اين گونه دلم خاسته، عيبي دارد؟
لب اگر بر لب عکست بگذارم به تو چه

دير يا زود به عشق تو فرو خاهم ريخت
مي برد باد از اين شهر، غبارم به تو چه

لب فرو بستم و يک عمر نگفتم حرفي
جز همين شعر که بر سنگ مزارم.. به تو چه

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-1, | بازديد : 284