تبلیغات اینترنتیclose
باران که آمد جاي من يک صندلي بگذار ( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

باران که آمد جاي من يک صندلي بگذار
در کلبه اي مشرف به شيبي جنگلي بگذار

پچ پچ بگو با پنجره بي پرده از يک راز
لب را به روي شيشه هاي صيقلي بگذار

دستي بکش روي غبار گنجه و بر ميز
منجوق دوزي هاي سبز ململي بگذار

تن کن همان پيراهن رنگ سپيدت را
منت سر گلدان ياس مخملي بگذار

با من که ديگر نيستم برگرد تا ديروز
نام خودت را يک کلاس اولي بگذار

قايم کن آن دفترچه ي کاهي که پر شد را
مشقي که ننوشتي به پاي تنبلي بگذار

برخيز زنگ کودکي ها خورد، بايد رفت
تصميم کبرا را براي ريزعلي بگذار

با من بيا از کوچه باغ برگفرش خيس
پا روي خش خش هاي زرد جنگلي بگذار

من خسته ام، سردم شده در قاب ميلرزم
کتري به روي شعله هاي منقلي بگذار

بنشين تعارف کن به جاي خالي من قند
فنجان چايم را به روي صندلي بگذار

از دورها دارد صداي گريه مي آيد
پروانه اي غمگين لب عکس علي بگذار

"عين" تمام "شين" و "قاف" اين شقايق را
در خالي اين خانه هاي جدولي بگذار

بنويس روي شيشه هاي مه : خداحافظ
با گريه زيرش نقطه چين.. شايد.. ولي.. بگذار

قوي قشنگم! پلک وا کن، بر لب آبيم
پر در پر تالاب ناب انزلي بگذار

 

 

*شهراد ميدري*

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-2, | بازديد : 109