تبلیغات اینترنتیclose
بي شرف! اينهمه زيبا شدنت کافي نيست؟ ( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


بي شرف! اينهمه زيبا شدنت کافي نيست؟
در دل هر غزلي جا شدنت کافي نيست؟

آينه آينه تالار ِ فريبايي ِ توست
هر طرف محو ِ تماشا شدنت کافي نيست؟

اينهمه سيب نچين حضرت ِ خاتون ِ شگفت!
نقش ِ تکراري ِ حوا شدنت کافي نيست؟

هر که يکبار تو را ديده شده مجنونت
رحم کن بانو ! ليلا شدنت کافي نيست؟

گفته بودند پريناز، نگفتند اينقدر
مايه ي ِ رشک ِ پري ها شدنت کافي نيست؟

لعنتي! ماه نشو، اينهمه شب قصه نگو
شهرزاد ِ شب ِ يلدا شدنت کافي نيست؟

ملکه! اينهمه سرباز ِ عسل ريز بس است
شهد ِ کندوي ِ غزلها شدنت کافي نيست؟

آي پروانه ترين پيرهن ابريشم ِ رقص!
دشت تا دشت شکوفا شدنت کافي نيست؟

موشرابي ِ لب انگوري ِ چشم الکل ِ مست!
پيک ِ هر بي سر و بي پا شدنت کافي نيست؟

دست بردار از اين دلبري ات يعني چه
هر طرف ورد ِ زبانها شدنت کافي نيست؟

من که هر ثانيه اي بي تو برايم قرني ست
در دلي تنگ چنين جا شدنت کافي نيست؟

خسته ام مي روم از بندر، توفاني کاش
مردي آواره ي ِ دريا شدنت کافي نيست؟

 

 

شهراد میدری

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-2, | بازديد : 299