تبلیغات اینترنتیclose
بيقرار آمدي اما به قراري که نبود ( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

بيقرار آمدي اما به قراري که نبود
ماه شهناز شدي در شب تاري که نبود

قد و بالاي تو از ناز بنان برمي گشت
مو پريشان و پشيمان بهاري که نبود

چتر بستي و نشستي چه سراپايت خيس
روي قاليچه ي گلفرش اناري که نبود

صندلي بود، غزل بود، گل سرخ تو بود
چشمهاي تو ولي لحظه شماري که نبود

بغض کردي و پر از گريه سلامي گفتي
دستي از مهر کشيدي به غباري که نبود

پلک وا کردم و با آه جوابت دادم
آه جانسوخته ي مرد دچاري که نبود

در بغل تنگ گرفتي و مرا بوسيدي
ريخت انگور به رگهاي خماري که نبود

نم نم آرام، خدا داشت پيانو ميزد
شيشه ي پنجره ي خيس و بخاري که نبود

لحظه ي تلخ خداحافظي از راه رسيد
چشم ما خيره به هم آخر کاري که نبود

رفتي و هق هق تو توي خيالم پيچيد
اشک جا مانده ي تو روي مزاري که نبود

عشق تاوان گره خوردن آه من و توست
بين تنهايي يک عاشق و ياري که نبود

 

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-2, | بازديد : 219