تبلیغات اینترنتیclose
بهاري غرق گل، معناي پاييزي نمي فهمي ( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


بهاري غرق گل، معناي پاييزي نمي فهمي
غروب و نم نم و آه غم انگيزي نمي فهمي

نديدي برگي از شاخه بيافتد، شرط مي بندم
شب هوهو و خش خش هاي يکريزي نمي فهمي

به فکر قهوه ات هستي که دارد ميکشد دم باز
دو چشم قهوه ي از غصه لبريزي نمي فهمي

حواست نيست دارم ميزنم يخ پشت اين شيشه
گرسنه ماندن گنجشک جاليزي نمي فهمي

دل تو گرم هيزم هاي مصنوعي شومينه ست
تو از "با مرگ در بيرون، گلاويز"ي نمي فهمي

فقط يک دانه ي کبريت، آنهم خيس از گريه
شب و رگبار و باد و سوز پاييزي نمي فهمي

نبوده خانه ات روي گسل، چيز عجيبي نيست
تکان شانه هاي زلزله خيزي نمي فهمي

تو هر گل را که خشکيده، طلايي رنگ مي بيني
غم و اندوه گلدان را سر ميزي نمي فهمي

برايم نسخه پيچيده ست دکتر قرص ماهت را
تبم بالاست اما تو که تجويزي نمي فهمي

وصيت نامه را شعري نوشتم تا بخاني، حيف
به روي شاهرگ، چاقوي نوک تيزي نمي فهمي

جسارت کردم و گفتم: "عزيزم دوستت دارم"
ببخش از اينکه حرف مهرآميزي نمي فهمي

برو خوش بگذران با هرکسي که بيشتر دارد
غزلبانو ! تو از عاشق شدن چيزي نمي فهمي

 

 

*شهراد ميدري*

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-2, | بازديد : 160