تبلیغات اینترنتیclose
مهربان هستي ولي نامهرباني ميکني( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مهربان هستي ولي نامهرباني ميکني
شور در سر داري و داري جواني ميکني

مرغ عشقي و پر از حسرت نگاهت ميکنم
دورترها مي نشيني نغمه خاني ميکني

تا بسوزاني دل اين شير در زنجير را
شوخ و شنگ و دلربا آهو دواني ميکني

من نميدانم چرا وقتي قرار بوسه نيست
باز هم لبهاي خود را ارغواني ميکني

مطمئن هستم براي کشتن من اينچنين
پلکها را تير و ابرو را کماني ميکني

روز روشن بافه بافه شانه بر مو ميکشي
روي هم ميريزي و با شب تباني ميکني

تا ميايم بيخيال گريه ي هر شب شوم
با خيالت ميرسي پادرمياني ميکني

خود بگو اصلن چه معني ميدهد اين کارها
آخرش از دست خود، من را رواني ميکني

عاشقي جرم است و من پرونده ام سنگين شده
بس که هر شب شعري از من بايگاني ميکني

 

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-1, | بازديد : 150