تبلیغات اینترنتیclose
گيسوانت را بباف، اين باد هم شد زندگي؟( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

گيسوانت را بباف، اين باد هم شد زندگي؟
هاي و هوي اينهمه فرياد هم شد زندگي؟

مطمئنم در پي ويران شدن هاي مني
بامرام! آخر بگو بيداد هم شد زندگي؟

حرص دارم ميخورم از بي خيالي هاي تو
خود بگو اين "ح" و "ر" و "صاد" هم شد زندگي؟

گور باباي دل من خب بسوزانش ولي
اينهمه آتش زدن در باد هم شد زندگي؟

ترکمن بانو! چرا در/بند تهران نيستي؟
رفت و آمدهاي عشق آباد هم شد زندگي؟

شور شيرين تو تکراري شده ديگر بس است
دلبري با تيشه ي فرهاد هم شد زندگي؟

از قشنگي هاي خود ديگر نگو با آينه
دوستي با آه اين همزاد هم شد زندگي؟

يا نيا از خانه بيرون يا نشو اين قدر ماه
در هراس از گشت بي ارشاد هم شد زندگي؟

قتلها زنجيره ايّ موي خودمختار توست
هي فروپاشي از اين جلاد هم شد زندگي؟

با قفس خو کن عزيزم، پرگشودن هاي تو
در هوايي اينچنين آزاد هم شد زندگي؟

خش به خش پرسه نزن در خاب من پاييز را
برگ برگي که زمين افتاد هم شد زندگي؟

دلخوش اين لايک کردن ها و کامنتت نباش
عاشقي با شعر و با شهراد هم شد زندگي؟

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-1, | بازديد : 237