تبلیغات اینترنتیclose
آمدي گريه کني شعر بخاني بروي ( شهراد میدری ) ...
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

آمدي گريه کني شعر بخاني بروي
نامه اي خيس به دستم برساني بروي

در سلام تو خداحافظي ات پيدا بود
قصدت اين بود از اول که نماني بروي

خاستي جاذبه ات را به رخ من بکشي
شاخه ي سيب دلم را بتکاني بروي

جاي اين قهوه ي فنجان که به آن لب نزدي
تلخ بود اين که به جان لب برساني بروي

بس نبود اينهمه ديوانه ي ماهت بودم؟
دلت آمد که مرا سر بدواني بروي؟

جرم من هيچ ندانستن از عشق تو بود
خاستي عين قضات همه/داني بروي

چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه!
بايد اين گونه نگاهي بچکاني بروي

باشد اين جان من اين تو، بکشم راحت باش
ولي اي کاش که اين شعر بخاني بروي

 


"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-1, | بازديد : 164