تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( شهراد میدری )
پیچک ( شهراد میدری )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نتا نت هاي مضرابي و با سنتور ميرقصي
خودت ماهي و داري همچنان ماهور ميرقصي

شلال مويت ابريشم رسيده تا کمرگاهت
رها از پيله چون پروانه اي در نور ميرقصي

عسل چشمي و شهبانوي کندوهاي کوهستان
که شهدا شهد بين آنهمه زن/بور ميرقصي

نه تنها من که ميگردد به دورت دامن چين چين
تو حق داري که اين گونه به خود مغرور ميرقصي

عروس شاه ماهي هايي و يک شب به شوق من
دل از دريا بريده، باله زير تور ميرقصي

شراب از منحني طرح اندام تو ميريزد
خمارم ميکني از بس که هي انگور ميرقصي

شدم مشکوک از دست تناقض هاي رفتارت
تو که اين قدر شيريني چرا با شور ميرقصي؟!

زبانم بند آمد از بلنداي بلورينت
تتن تن عشوه ميريزي تتن تن/بور ميرقصي

بدون هيچ مرزي شد حسابم پاک پاکستان
چه خوش اقبالم از اين که چنين لاهور ميرقصي

تو شايد دختر بهرامي و بعد از هزاران سال
کمند افکن به طرح خط خطي گور ميرقصي

شب باراني و اين سوي شيشه.. قهوه ات يخ کرد
تو آن سو همچنان باراني و هاشور ميرقصي

من اصلن هيچ، واژه واژه هاي اين غزل هم هيچ
خودت آيا نميلرزد دلت اينجور ميرقصي؟

 

شهراد ميدري


 برای شنیدن این شعر زیبا به ادامه مطلب بروید

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-4, | بازديد : 684

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شيرم و از دست آهويت فراري ميشوم
ميروم در گوشه اي مشغول زاري ميشوم

ميسپارم يال و کوپال پريشان دست باد
هاي و هوي گريه هاي بيقراري ميشوم

ميگذارم زير پا قانون جنگل، هرچه باد
بيخيال آنهمه قانون مداري ميشوم

شيرها حق داشتند از جمع خود طردم کنند
من فقط ننگم دليل شرمساري ميشوم

جاي خونت خون دلها ميخورم از دست عشق
اشکم و مي جوشم و چون چشمه جاري ميشوم

پنج وارونه به روي هر درختي ميکشم
پنجه روي قلب هاي يادگاري ميشوم

ميکشم با " آ "ي آهم ميله ميله دور خود
خيره بر آواز غمگين قناري ميشوم

تا که چشمانت خرامان باز از اينجا بگذرد
در کمين، ديوانه ي لحظه شماري ميشوم

"دوستم داري؟" ميان کوه نعره ميزنم
دلخوش پژواک " آري.. آري.. آري" ميشوم

عاشقت هستم نميخاهي چرا باور کني؟
عاشقت هستم که از دستت فراري ميشوم

عاقبت يک شب به قعر دره ات خاهم پريد
سينه چاک تو غزال بختياري ميشوم

 

شهراد ميدري

http://shahrad-meidari.iran.sc/post/210

توچه شمارا به دکلمه زیبای این شعر زیبا در ادامه مطلب جلب میکنم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-4, | بازديد : 423

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

خروار غمت به قدر مشتم کافي ست

يک خنده ي تو به قصد کشتم کافي ست

بعد از تو غلط کنم که عاشق بشوم

چشم تو براي هفت پشتم کافي ست

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-5, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

سراغ ماه تو از شب نگيرم

در آغوشت نلرزم، تب نگيرم

هوا وقتي خراب بوسه باشد

چرا من از خيالت لب نگيرم؟

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-5, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


غزل آواز داري، من ندارم

پر پرواز داري، من ندارم

کلاغ حافظيه! خوش به حالت

تو هم شيراز داري، من ندارم

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-5, | بازديد : 223

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


من از ايل و تبار داريوشم

درفش کاوه ميرقصد به دوشم

صداي پاي نادر شاه افشار

هنوز از هند مي آيد به گوشم

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-5, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

چه خونها از پرم بايد بريزم

از آن چشم ترم بايد بريزم

دلم وقتي هوايت کرده باشد

چه خاکي بر سرم بايد بريزم؟

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-5, | بازديد : 224

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بعد از این میخاهی آهو باش میخاهی نباش
خوش خرام دشت شب بو باش میخاهی نباش

مهربان نامهربان دیگر به حال من یکی ست
مرمر ایوان نه تو باش میخاهی نباش

پیرهن ابریشم گل دامن پروانه پوش!
پیله کن رقص هیاهو باش میخاهی نباش

بر درختان یادگاری خاستی حک کن نکن
دوست داری پنج وارو باش میخاهی نباش

با لبت زنبورها را مست شهدت شو نشو
پادشاه قصر کندو باش میخاهی نباش

کشف باد از روسری برداشتن های تو بود
حال دیگر موی هوهو باش میخاهی نباش

غرقه ی دریای چشمت کی به ساحل میرسد؟
زیر توفان پلک پارو باش میخاهی نباش

میکشد هرچند او ناز تو را و تابلوست
دلبر از نقاش جادو باش میخاهی نباش

من زمستانم به دنبال بهار من نگرد
میکشد عشقت پرستو باش میخاهی نباش

عاشقی دیوانه ام ورد لبم "تو" ، تو ببخش
میل میل توست با "او" باش میخاهی نباش

 

*شهراد میدری*


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

کمتر گله کن فاصله تقصیر ندارد
این دوری کم حوصله تقصیر ندارد

مجنون قدمش داغ نهاده ست به صحرا
پاهای پر از آبله تقصیر ندارد

زیر سر عشق است اجاقی که به جا ماند
خاکستر این قافله تقصیر ندارد

بی تاب نباش اینهمه با موی پریشان
این باد رها و یله تقصیر ندارد

تقصیر دلت بود که این گونه فرو ریخت
چشمان پر از زلزله تقصیر ندارد

تقویم فقط گفت بهار است وگرنه
پربستگی چلچله تقصیر ندارد

اندوه همان شادی سرریز جنون است
اشکی که شده هلهله تقصیر ندارد

لب بسته نبسته تو به این درد دچاری
حتا پس از این ها گله تقصیر ندارد

 

*شهراد میدری*  

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 289

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

باد بُر زد گیسوانت، باز دل دل میکنی
دزدکی داری نگاهی به مقابل میکنی

من سرم را زیر می اندازم و تو عاقبت
حکم بازی را به نام حضرت دل میکنی

میزنی چشمک به من یعنی چه خالی بهتر است
از خط و خالت مگر بهتر چه حاصل میکنی؟

آه اگر لازم شود هر آس، آس و پاس توست
نقشه اش را با فقط یک خنده باطل میکنی

ای فدای بی بی ات پنجاه و یک برگی که ریخت
شاه را با تخت و تاجش غرق مشکل میکنی

خشت می اندازی و هر خشتی از این خانه را
از خودت آیینه در آیینه خوش/گل میکنی

یک دولوی ناز تو کافی ست تا شب بشکند
ماه را دلبسته ی شکل و شمایل میکنی

آخرین برگم شب پاییز می افتد به خاک
دست خود را با همین یک برگ، کامل میکنی

میشود بازی تمام و باز بازی میخورم
در شلوغی جهان دست مرا ول میکنی

عشق در فتوای چشمانت حرام شرعی است
دلبری را رد به توضیح المسائل میکنی

میروی و کوچه ها آغوش بارت میکنند
درد را چاقو خور هرچه اراذل میکنی

راست میگویی نباید دلخوش مهرت شوم
کی من ِ دیوانه را با بوسه عاقل میکنی

هر کجا حرف از من و عشق تو و این شعرهاست
باز هم "شهراد" را نقل محافل میکنی

 

*شهراد میدری*


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


عشق من! بگذار تا راحت فراموشت کنم
در میان این شب تاریک، خاموشت کنم

دست بردار از سر عریانی بغضم، بس است
نه نمیخاهم که هق هق، آسمان پوشت کنم

جرعه جرعه زهر مارم شد تمام زندگی
شوکران هستی چه اصراری که هی نوشت کنم

پانته آ ! من آبراداتاسی که گفتی نیستم
پس چرا یاد از تو و ویرانه ی شوشت کنم

بعد از این بیجا کنم در شعر، شب را موی تو
یا که صبحم را شبیه آن بناگوشت کنم

تا ابد دلتنگ می گیرم خودم را در بغل
نیستم گستاخ دیگر فکر آغوشت کنم

میروم از آتشت سودابه، بیرون روسپید
بهتر از آن است که خود را سیاووشت کنم

گرچه دل کندن همان مرگ است ناچارم ولی
در شب جشن تولد، شمع خاموشت کنم

 

*شهراد میدری*

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

خش به خش شعر نوشتی که خزان هم نشناخت
کفتر جلد تو را نامه رسان هم نشناخت

ماه، تصنیف تو را هر شب تار آه کشید
ناز کردی تو چنانی که بنان هم نشناخت

صبح، خورشید سر از شانه ی برفت برداشت
قد برافراش/تن ات را سبلان هم نشناخت

دستبافت شده آن گونه در آیینه ی رنگ
که رج موی تو را فرشچیان هم نشناخت

چشم زاینده ی ابروی منبت کاری
دلبری های تو را نصف جهان هم نشناخت

ملکوت نفست را شجریّان به سحر
یا موذن زاده وقت اذان هم نشناخت

ای خدا خیر تو لیلا بدهد با این عشق
که به مجنون زدگی پیر و جوان هم نشناخت

یک نفر مثل تو انگار گذشت از غزلم
نام "شهراد" نوشتم ولی آن هم نشناخت

 

*شهراد میدری*  

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 225

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

با تو در من یک نفر هر شب شمالی میشود
ساکن یک کلبه آن سوهای شالی میشود

جنگل و عطر نسیم و مخمل باران عشق
شیشه های پنجره نم نم، زلالی میشود

چای کتری و اجاق و عطر آویشن چه خوب
استکانی زندگی طعمش چه عالی میشود

میگذارم دست توی دستهای عاشقت
دل میان سینه ام حالی به حالی میشود

موشرابی عشوه میریزی برایم مست مست
جرعه جرعه جام شب از ماه، خالی میشود

دامن ابریشمت پروانه میرقصد به ناز
بال و پر وا کردنت شعری خیالی میشود

میگذاری بر لبم لب را گوارا و خنک
چشمه ای که سهم یک کوزه سفالی میشود

بس که امشب داغ میگیرم تو را توی بغل
مطمئن هستم که فردا خشکسالی میشود

هفت سال از بوسه ات گندم به سیلو می برم
هفت سال از این غزل، یوسف شمالی میشود

 

"شهراد میدری"  

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


صدای پای تو بدجور دلبری دارد
کشاکشی که شر و شور بندری دارد

تو کودتای برآشفتگی توفــــــــــانی
همان که پرچمی از جنس روسری دارد

دلم خوش است به یک تار مو، همین کافی ست
که با تمامی دنیـــــــــــــــــا برابری دارد

فرشته قامت شیطان بلای بازیگوش!
چه کرده ای که نگاهت چنین پری دارد؟

تن بلور تو کار کدام استاد است؟
ظرافتی که کش و قوس مرمری دارد

مرا مباد بیاندازی از دو چشمت مست
که پلک هم زدنت هم سکندری دارد

لبان تو آناناس است سیب و خرما نه
ببخش شاعر میل نوآوری دارد

غزل سرودم و تقدیم خاطرت کردم
که شوق خاندن "شهراد میدری" دارد

 

*شهراد میدری*

یازدهم/ اردی بهشت/ نود و سه

پ ن:
واژه ی "آناناس" در " آ "ی نخست با مصوت کوتاه و در دو " آ "ی بعد با مصوت بلند خانده میشود و وزن آن هیچ چالشی ندارد.

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


این پدر سوخته هی قهوه چرا میریزد؟
قهوه ی ترک چرا از لج ما میریزد؟!

بی شرف کافه بهم ریخته ول کن هم نیست
دل جدا، بوسه جدا، عشوه جدا میریزد

صف کشیدند همه پشت دو پلکش چه بلند
از خدا خاسته او هم که بلا میریزد

هیچ کس مشتری خاطر ما دیگر نیست
بس که او خنده کنان ناز و ادا میریزد

شک ندارم که نه قهوه ست، شراب است شراب
ارگ هم لب زده باشد سر جا/می ریزد

عوضی دلبر ناکس شده کس جای خودش
ماه در کاسه ی هر بی سر و پا میریزد

با توام آی.. دو چشمت را بردار و ببر
از قشنگی تو شهری به هوا می ریزد

صد و ده؟ بعله بفرما.. چه خبر هست آنجا؟!
یک نفر آتش در سینه ی ما می ریزد

آه.. شهراد، تویی؟ بعله شما؟! مولوی ام
قرنها هست که آن چشم، بلا می ریزد

کافه تعطیل کن و سوی بیابان بگریز
در سکوت تو مگر شمس، کلامی ریزد

 

 

"شهراد میدری"


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

بی پشت و پناهی چه بخاهی چه نخاهی
محکوم به آهی چه بخاهی چه نخاهی

دلتنگی و هر ثانیه یک قرن شکنجه ست
هی خیره به راهی چه بخاهی چه نخاهی

هرچند که او رفته ولی بر در و دیوار
جا مانده نگاهی چه بخاهی چه نخاهی

باید که لگدکوب شود خوشه ی بغضت
انگور سیاهی چه بخاهی چه نخاهی

دیوانه که باشی به خیالی که میاید
دلواپس ماهی چه بخاهی چه نخاهی

یک عکس زمین میزندت کنج همین قاب
گاهی به نگاهی چه بخاهی چه نخاهی

از خاطره غم مانده و از عشق همین شعر
از یاد تو آهی چه بخاهی چه نخاهی

 

"شهراد میدری" 
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 273

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


ماه، شوریده ی تحریری از این زیبایی
غرق آواز اساطیری از این زیبایی

هدفش کشتن من بوده از اول نقاش
تو نداری سر تقصیری از این زیبایی

شرشر موی شرابت به بلورین بر و دوش
رقص پرشور و نفسگیری از این زیبایی

خب چرا دست نگه داشته ای لامصب؟
بچکان با مژه ات تیری از این زیبایی

تا کسی جرات یک نیم نگاهت نکند
نشود خیره به تصویری از این زیبایی

تن برفی تو کولاک و نگاهت پرسوز
لرزه ریز شب پامیری از این زیبایی

صبح از دامنه می کبکی تا چشمه ی دشت
خوش خرامان چه سرازیری از این زیبایی

بوسه ی ترد تو ای وای نچیده شده آب!
غفلت نوبر انجیری از این زیبایی

چشمهایت عسلی هست و لبانت شکلات
مرض قند نمی گیری از این زیبایی؟

ما که مردیم، خودت وه چه تحمل داری
نه خداییش نمی میری از این زیبایی؟

 

*شهراد میدری*

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار شهراد میدری-3 , | بازديد : 240

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


هوا نم نم، خيال دانه دارند

نوکي از بوسه ها مستانه دارند

دوتا گنجشک زير سقف بالکن

بدون وام مسکن لانه دارند

 

شهراد میدری

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-4, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چه بارانها چک و چک قصه ميگفت

از ابليس و ملائک قصه ميگفت

سماور نفتي و مادربزرگي

که با هر چايي اش يک قصه ميگفت

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-4, | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

دو پلک بسته آغاز ترانه ست

نبودن شعر ناب عاشقانه ست

عمر مختار من ! اين رسم دنياست

طناب دار تنها يک بهانه ست

 

"شهراد ميدري"

برچسب ها : ,

موضوع : سرودهای شهراد میدری-4, | بازديد : 244

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد